بهار توبه
آمد بهار رحمت و کاری نکردم
بهر گناهم گریه و زاری نکردم
ماه خدا و توبه و غفران رسیده
بهر قیامت فکر یک باری نکردم
ای میزبان در ماه رحمت یا الهی
من جز بدی و تیرگی کاری نکردم
اقرار دارم اینکه در اعمال زشتم
نفس خودم را من نگهداری نکردم
صدها هزاران بار بخشیدی تو ما را
هرگز ولی من آبرو داری نکردم
تو دم به دم غفّار و ستّار العُیوبی
من جز خطا و فعل بد جاری نکردم
تو خرج من کردی تمام نعمتت را
من خرج تو حتّی به دیناری نکردم
پوشانده ای جرم مرا، اما به جایش
از عیب مردم هیچ ستّاری نکردم
می گویم و می سوزم و می سازم امشب
آمد بهار رحمت و کاری نکردم
حبیب باقر زاده