سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

امامِ رئوف

کعبه یک زمزم اگر در همه عالم دارد
چشم عشّاق تو نازم، که دو زمزم دارد


هرکجا ملک خدا هست، حسینیه توست
هرکه را می‌نگرم، شور محرم دارد


نه محرّم، نه صفر، بلکه همه دوره سال
کعبه با یاد غمت، جامه ماتم دارد


روضه‌خوان تو خدا، گریه‌کن تو آدم
اشک ارثی است که ذرّیه‌ی آدم دارد


اشک در ماتم تو بسکه عزیز است، حسین
جای در چشم رسولان مکرّم دارد


می‌کند آتش دریای غضب را خاموش
هرکه در دیده‌ی خود، یک نم از این یم دارد


روز محشر نفروشد به دو صد باغ بهشت
هرکه یک میوه ز نخل تر میثم دارد

 

حاج غلامرضا سازگار 


[ دوشنبه 95/7/5 ] [ 9:23 صبح ] [ کبوترِ حرم ] [ نظرات () ]

 تفسیر عشق، درس الفبای کربلاست
لب‌تشنه، خضر در پی صحرای کربلاست

«باز این چه شورش است که درخلق عالم است»
نیل فرات تشنه‌ی موسای کربلاست

عیسی به عرش رفت ولی روضه خواند و گفت
عریان به روی خاک، مسیحای کربلاست

باید علی شود زکریای کربلا
وقتی که روی نی سر یحیای کربلاست

مجنون کجاست تا که ببیند چه چشم‌ها
دنبال ردّ محمل لیلای کربلاست

بعد از گذشت این همه سال از شهادتش
خلقت هنوز مات معمّای کربلاست

ای با خبر ز سرّ معما! شما بگو!
ای روضه‌خوانِ ناحیه! آقا! شما بگو

***

آهی بکش، به باد بده دودمان ما
شعری بخوان که شعله بیفتد به جان ما

صمصام انتقام خدا صبرمان دهد
یک شب اگر شما بشوی روضه‌خوان ما

تاریخ را ورق بزن، از کربلا بگو
برگرد چارده سده پیش از زمان ما

این خون نوشته‌ای که تو خواندیش «ناحیه»
این بی‌کسی که باد فدایش کسان ما

این روضه‌های باز که با السّلام‌هاش
لکنت گرفته است سراپا زبان ما

شأن نزول کیست که خون گریه می‌کنی؟
ای کاش کارد بگذرد از استخوان ما

ارباب مقتل، عازم آن سوی نیزه‌هاست
ای وای بر دلم... سندش روی نیزه‌هاست

***

آقا نوشته‌اند که جدت کفن نداشت
گیرم کفن نبود، چرا پیرهن نداشت!

از پایکوب اسب‌سواران شنیده‌ام
بردند روی نیزه، سری را که تن نداشت

پیچیده بود در خودش از آتش عطش
داغی که داشت در جگر خود، حسن نداشت

انگشتری که با خودش آورده بود کو؟
ای کاش هیچ‌وقت عقیق یمن نداشت

چشمی به چشم قاتل و چشمی به خیمه‌ها
همراه کاروان خود، ای کاش زن نداشت

حق با شماست، شام و سحر گریه می‌کنید
جای سرشک خون جگر، گریه می‌کنید

 

علی عباسی


[ پنج شنبه 95/5/28 ] [ 11:58 صبح ] [ کبوترِ حرم ] [ نظرات () ]

این روزها دیگر کسی یاد شما نیست 

دیگر کسی با نام‌هایت آشنا نیست

 

مثل گذشته نیست دیگر کارهامان

شبهای جمعه روی لبهامان دعا نیست

 

حق با شما بوده اگر خیمه‌نشینی

 این جا میان ما برای تو که جا نیست

 

تفریح بعضی‌ها مهم‌تر از نماز است

یک عده‌ای هم کارشان غیر از ریا نیست

 

دیگر گذشت آن هفته‌های جمکرانی

دیگر سه‌شنبه‌های هفته با صفا نیست

 

در بند نفس خود گرفتاریم از بس...

که لحظه‌هامان از گرفتاری جدا نیست

 

بیچارگی یعنی همین، روزی بفهمیم

در دفتر چشم انتظاران نام ما نیست

 

چیزی که از ما دیده‌ای تو بی‌وفائی‌ست

چیزی که ما دیدیم از تو مهربانی‌ست

 

اصلاً چه کاری بهتر از روضه گرفتن؟

حالا که روزیِ گدایان کربلا نیست

 

محمدحسن بیات‌لو


[ پنج شنبه 95/5/28 ] [ 11:50 صبح ] [ کبوترِ حرم ] [ نظرات () ]

شکسته شد دلم از دست این و آن بی تو

چگونه پر بکشم تا به آسمان بی تو

 

چقدر وعده‌ی فردا چقدر جمعه‌ی بعد

ببین که بر لبم آقا رسیده جان بی تو

 

قسم به جان عزیزت - عزیز خسته شدم

از این همه سفر تا به جمکران بی تو

 

برای چشم به راهت تمام ثانیه‌ها 

چه کند می‌گذرد صاحب‌الزمان بی تو

 

از این‌همه غم و اندوه و بی‌کسی «الغوث»

از این زمانه‌ی پر فتنه «الامان» بی تو

 

تمام خرجی‌ام از سفره‌ی عنایت توست

وگرنه می‌شودم زهر، آب و نان بی تو

 

محمد حسن بیات‌لو


[ پنج شنبه 95/5/21 ] [ 9:42 صبح ] [ کبوترِ حرم ] [ نظرات () ]


.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 51
بازدید دیروز: 61
کل بازدیدها: 923887